|
وقتی که خیلی خوشحالم - سید علی صالحی |
شعر , |
|
دیدم, خودم دیدم پروانه قشنگی هی در گلوی من می رقصید. من داشتم برای یک ستاره ترانه می خواندم.
دیدم, خودم دیدم, یک قناری قشنگ, از آن همه آواز تنها حنجره ی تو را نشانم می داد.
زندگی چقدر زیباست دختر عمو! دیروز نامه ی عزیز از شیراز آمد نامه اش, زبان شقایق بود, انگاری هر واژه, باور کن! هر واژه به دیگر واژه عاشق بود. عجیب است, من شبکور, جهان را چه قشنگ می بینم. سیدعلی صالحی برگرفته از کتاب عاشق شدن در دی ماه مردن به وقت شهریور
|
|
ارسال ماهک |
نظرات ()
|روز:سه شنبه 30 مهر 1387 |
|
لبریخته ۱۱۸- یدالله رویایی |
شعر , |
جنایت اگر نجات شود تمام تنم اجابت تو است یكی شدن تنی كه دوتا است نجات من و جنایت تو است. یدا... رویایی برگرفته از كتاب لبریخته ها
|
|
ارسال ماهک |
نظرات ()
|روز:چهارشنبه 29 خرداد 1387 |
|
ایستگاه آخر دنیا - محمدتقی عیسی تژاد |
شعر , |
|
از اول هم روی پاهای خودش ایستاد آنقدر یادش نیامد که دیگری آمد و نشست جای کسی که جایش همیشه خالی بود بعد جای من چه فکر های دور و درازی که جا خوش نکرد: اینکه کسی, در چهره ی تو دست ببرد تو را از دست بدهد اینکه کسی ............ بعد پچ پچی از راه رسید -: خواب که بودید دنیا را آب نمی برد؟ آن وقت با آب خودش را به تاب زد تا فکرهای در سرش از همان راهی که آمده بود بعد, بی آنکه حتا آبی از آب تکان بخورد دنیایی را خواب برد.
محمدتقی عیسی نژاد برگرفته از کتاب هزار و چند سال برای تو
|
|
ارسال ماهک |
نظرات ()
|روز:چهارشنبه 15 خرداد 1387 |
|
نامه به مردی که نمی شناسم ۱- گراناز موسوی |
شعر , |
|
ظهر كه از دیوار بالا رفت ساعت كه پا روی پا انداخت با خودم گفتم مرگ می تواند منتظر باشد ما این هم منتظر فردا شدیم تا حرف های ناگفته تمام شود ما این همه منتظر فردا شدیم تا شب از موهایمان پرید حالا برف می بارد و مرگ باید منتظر بماند
گراناز موسوی برگرفته از كتاب پابرهنه تا صبح
|
|
ارسال ماهک |
نظرات ()
|روز:شنبه 11 خرداد 1387 |
|
آفتاب ها - حسین منزوی |
شعر , |
ای سرو جان گرفته ی باغ كتاب ها خاتون غرفه های نگارین خواب ها زایندگی گرفته ز تو بطن خاك ها پاكیزگی گرفته ز تو ذات آب ها ای در كتاب زندگیم اشتیاق تو توجیه شاعرانه ی فصل شتاب ها ای استجابت و تنهایی مرا شبهای بازوان عزیزت جواب ها توكیستی كه در سفر جستجوی تو صد چشمه جوش زد ز كویر سراب ها مست ازتو شد هر آینه دریا كه مست شد ای شط ملتقای تمام شراب ها دل می دهد بشارتم از بازگشتنت و روزهای خالی از این اضطراب ها و آنروز دور نیست كه فانوس می شوند در كوچه های آمدنت آفتاب ها حسین منزوی برگرفته از كتاب از شوكران و شكر
|
|
ارسال ماهک |
نظرات ()
|روز:یکشنبه 5 خرداد 1387 |
|
باران - محمد آزرم |
شعر , |
|
تازه باران را تمام کرده بودم که تمام رنگین کمانم را باد برد
بر پشت بام یک ابر از چند بالاتر با بنفش می بارید حالا بالای هفت آن طرف تر باران به قرمز می زند. محمد آزرم برگرفته از کتاب عکس های منتشر نشده
|
|
ارسال ماهک |
نظرات ()
|روز:جمعه 27 اردیبهشت 1387 |
|
حسنک - ابولفضل پاشا |
شعر , |
|
مرغ با سنگ های کرچ و گاو یعنی که سری به آخور می برد حسنک!کجا؟ حسنک می رود درخت بیندازد
خانه از جیک جیک جوجه ها و گاو یعنی که حرف های نخورده نشخوار می کند. حسنک! کجا؟ حسنک را طناب گردن کلفت می آورد خروس ها همه در عزای دیشب و مسعود غزنوی یعنی که ماغ می کشد حسنک! کجایی؟ کجا؟ ابوالفضل پاشا برگرفته از کتاب راه های در راه
|
|
ارسال ماهک |
نظرات ()
|روز:پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387 |
|
ردپا- ضیاالدین خالقی |
شعر , |
|
کلمه یی بر سپیدی کاغذ گل می کند
در زمستان, هیچ رد پایی نیست دانه های برف به گلی می بارد در انتظاری سپید بر سپیدی ها, هیچ رد پایی نیست صفحه یی سپید زمستانی سپید شعری سپید به پایان می رسد با کلمه یی گلی برپایان, هیچ رد پایی نیست ضیاءالدین خالقی برگرفته از کتاب بارانی از پریشانی یال
|
|
ارسال ماهک |
نظرات ()
|روز:سه شنبه 10 اردیبهشت 1387 |
| |