این صدای تو نیست؟... اما نه... های های تو نیست؟ ... اما نه ... فقط این رد پاست بر كوچه ردپای تو نیست؟ ... اما نه... آه آن عابری كه می گذرد آشنای تو نیست؟... اما نه... آه این برگهای پاییزی نامه های تو نیست؟... اما نه... -كاش می مرد ، مرد عاشق من! این دعای تو نیست؟... اما نه... این همه دیر و زود آمدنت از ریای تو نیست؟ ... اما نه... نه! نباید می آمدی اینجا كوچه جای تو نیست!... اما نه... یكنفر گفت: «دوستت دارم» این صدای تو نیست؟... اما نه... محمد سعید میرزایی برگرفته از كتاب درها برای بسته شدن آفریده شد
چشمان تو چون شبی بارانی است که کشتی ها در آن غرق می شوند و همه ی آنچه نوشتم درآیینه ی بی خاطره ی آنها از یاد می رود. نزار قبانی برگرفته از کتاب در بندر آبی چشمانت ترجمه احمد پوری
ولگرد كه ترك می كند از ترس جای پای خودش را با جای پای دیگرش هوس ترس می كند و گام جای ترس می گذارد هر بار هر بار می رود و جای ترس ترك می شود و شكل پا علامتی از مرگ جایی برای ترك ترس و میل خاك یدالله رویایی برگرفته از كتاب لبریخته ها
كودكی هایم اتاقی ساده بود قصه ای دور اجاقی ساده بود شب كه می شد نقش ها جان می گرفت روی سقف ما كه طاقی ساده بود می شدم پروانه خوابم می پرید خوابهایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پر از پوچی نبود بازی ما جفت و طاقی ساده بود قهر می كردم به شوق آشتی عشقهایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشكل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود قیصر امین پور برگرفته از كتاب گزینه اشعار
روزی که تو را دیدم همه ی نقشه هایم را همه پیش گویی هایم را پاره کردم. چون اسبی عربی باران تو را بو کشیدم پیش از آن که خیس شوم. تپش صدایت را شنیدم پیش از آنکه سخنی بگویی. بافه ی گیسویت را با انگشتانم باز کردم پیش از آنکه ببافی اش. نزار قبانی برگرفته از کتاب در بندر آبی چشمانت ترجمه احمد پوری