|
ماه! ماه ناگزیر! ماه! ترانه ی متواری! از انعکاس اندوه آسمان مگر مژه ی مرطوب ترا ببوسم، ورنه دیگر از آن ستاره ی سفر کرده نامی نیست
ماه! ماه ناگزیر! ماه!ترانه متواری! من می دانم، می دانم اگر شب نبود بعد از آن نم نم ملکوت رنگین گمانی شگلت در بستر گونه های تو می روئید. پس دیده در پس آستین خویش، به سایه خواهم رفت، بی صدا گریستن، دشمن مغموم را دلشاد نمی کند. سید علی صالحی برگرفته از کتاب عاشق شدن در دی ماه مردن به وقت شهریور
|