|
ظهر كه از دیوار بالا رفت ساعت كه پا روی پا انداخت با خودم گفتم مرگ می تواند منتظر باشد ما این هم منتظر فردا شدیم تا حرف های ناگفته تمام شود ما این همه منتظر فردا شدیم تا شب از موهایمان پرید حالا برف می بارد و مرگ باید منتظر بماند
گراناز موسوی برگرفته از كتاب پابرهنه تا صبح
|