می آیم باز شاید كه تو تنها باشی می آیم باز تا سبز كلاه صبح را بر تن سرخ غروب بپوشانم و در غرور مرز آبی و با حباب آخرین موج موج دریا بشویم جامه ی كهنه ی كین را می آیم باز اما نگو كی مپرس كجا نخواه كه برایت نامی دیگر بسازم می آیم باز با تمام آن شادیها و دسته كادوی سرخ را می گشایم در پستوی خانه در پس گل سرخ پاكیها جواد زینی
بی تو نه بوی خاك نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسكینم چرا صدایم كردی؟ چرا! سراسیمه و مشتاق سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی نشان به آن نشان كه دوهزارسال از میلاد مسیح می گذشت وعصر عصر والیوم بود و فلسفه بود و ساندویچ دل و جگر حسین پناهی برگرفته از كتاب من و نازی